خرید بک لینک

آنچه گذشت...

خیلی وقت بود که فکر نکرده بودم،همیشه از سفر کردن لذت می بردم چرا که در طول مسیربه همه ی خاطرات گذشته ام فکر میکردم وبه آنچه میخواهم در آینده انجام دهم.این روند فکری من در طول مدت قبل از کنکور زیاد بود.اما نمیدانم چرا در طی فرآیند این چند ترم دانشگاه فکر کردن را کنار گذاشته بودم،شاید به خاطر اینکه اساتید در دانشگاه یه سری اطلاعات معین را به خورد ما میدادند وما قورت میدادیم.این روش آنچه آنها از ما میخواستند سطح معینی بود ،تفکر فراتر را از ما گرفته بود.تا اینکه در کلاس پژوهش روایی در جلسه اول استاد ما حرفی متفاوت تر از کلاس های دیگر دانشگاه زد. ایشون حرف های پیچده اطلاعاتی نزدنند.به ما مشتی اطلاعات ندادند.بلکه از ما اطلاعات خواستند آن هم از جنس تجربه...

استاد در جلسه اول کلی حرف زدنند اما ریشه تمام حرف هایشان یک چیز

بود(( داستان)).

برای همه ی دانشجو ها این چیز عجیب وناملموس بود.دانشجو ها از استاد توضیحات واضح تری میخواستند،اینکه جزئیات رو بگویند...اما استاد مقاومت کردند وگفتند ما از کلیات میریم به جزئیات.

باحر ف های استاد در طی چند جلسه،ذهن من شده بود عین چرخ گوشی.دائم در حال چرخ کردن خاطرات وداستان های گذشته ،کتاب ها و حکایت هایی که خوندم وسوا ل هایی از قبیل چرا تفکرو قدرت فکر کردن وتوجه کردنم رو از دست دادم.

کمی که فکر کردم فهمیدم استاد قشنگ گفتن که تجربه هایمان وچیز های آموزنده مان را در قالب داستان بیان کنیم.چرا که در ذات انسان علاقه به داستان نهفته است بخاطر همین تاثیر گذاری ان بیشتر است وکمتر کسی علاقه به خواندن مطالب غیر داستانی دارد.چرا که خداوند هم کتاب آسمانی یعنی قرآن را بر مبنای این خصوصیت تاثیرگذاری با لحنی داستانی بیان کرده که بسیاری از این داستان های قرآنی را بارها شنیده ایم وتاثیرپذیرفته ایم.

در جلسات بعد استاد ما را به این وا داشتن که خوب به اطرافمان دقت کنیم و واضح ببینیم تا بتوانیم بفهمیم ودرک کنیم.چرا که اساس یادگیری در مرحله اول توجه توام با خوب دیدن است.

این چند جلسه ای که رفتیم مدرسه برای کاورزی من فقط یک مشاهده گر صرف بودم نمیدونستم که باید از این دیدن ها چه چیزی در بیاورم.تا اینکه استاد به ما گفتن که هر چیز غیر عادی یا غیر معمولی می بینید یک تنش است.این تنش باعث ناتعادلی ذهن شما میشود وباید با کار کردن روی آن،آن را ریشه یابی کنید وبفهمید.من فهمیدم ما آدم ها برای موفق بودن واحساس خوشبخت بودن در زندگی کردن با دیگران ودر زندگی شخصی مان وشغلمان باید آدم ها را خوب مشاهده کنیم،بشناسیم و درک کنیم.تا معنی خیلی از مسائل وحوادث را درک کنیم.

خدا هم همین موضوع را در قرآن اشاره کرده که دنیا پر از علت ومعلول است و با فهمیدن این رابطه ی علت ومعلولی میتوان دید روشن تری به زندگی داشت.ما میتوانیم با یافتن علت ها بعضی از معلول ها رو کنترل کنیم و با درک معلول ها علت ها رو تغییر بدهیم.

شاید این روش یا کاری باشدکه خیلی از معلم ها برای کلاسداری به کار میگیرند.

تا این جلسه ما یاد گرفته بودیم که تجربیاتمان را که از جنس واقعیت هستند مانند تاریخی که تکرار خواهد شد به صورت داستان برای دیگران ارائه دهیم. و برای نوشتن و پیدا کردن داستان های جدید با دیدی تازه به کوچکترین وقایع اطرافمان به عنوان پایه و اساس اتفاق های مهم بنگریم و ریشه یابی کنیم.

ما یادگرفتیم هر مشکل یا مسئله هر گاه درست هویدا وآشکار شودبیش از نیمی ازپاسخ معمای را یافته ای.

و کلاس پژوهش روایی به من حس کارگاه گری وماجراجویی القا کرده بود ومن را به حرکت در آورده بود که به چند مدرسه مختلف بروم و در کلاس های مختلف بشینم.هر کلاس و هر دانش آموز لطف خودش را داشت. این همه دانش اموز واین همه معلم همه در قالب جسم وروح انسانیت همه منحصرد به فرد بودند ونمیشد با همه یک برخورد را داشت.

استاد به ما یاد دادند که روند متن پژوهشمان را در جوی آبی بریزیم که پر از پله بود.از چشمه تا کرانه جایی که رود به مقصد میرسد وآرام میگیرد.

چشمه ی من پسر بچه پنجم دبستانی به نام هادی بود که داشت بعد از امتحان ریاضی گریه میگرد و در مسیر پلکانی من پله هایی از نوع نحوه ی تدریس معلم،نحوه ی ارزشیابی معلم،شرایط روحی هادی،رفتاروتوجه وبرخورد معلم و...بود.

و دوتا از این پله هایی که من محکم گام برداشتم گرفتن ازمون تفکیکی در سطح توانایی بچه ها و تکرار جواب سوال توسط بچه ها با صدای بلند در حین تدریس که به آنها احساس قدرت واعتماد به نفس میداد.

وکرانه ی دریای چشمه ی من این بود این دانش آموز زمانی به آرامش میرسدکه توانایی هایش را باور کنید وبه او در هر سطحی که هست اعتماد داشته باشید.چون انسان ذاتا اجتماعی است و این یک امر غیر قابل تغییر است پس همه ی ما آدم ها برای موفقیت درمحیط کار وبرخورد با دیگران وحتی زندگی شخصیمان به این نیاز داریم که در کنار گزینش روش های صحیح ،دیگران توانایی ما رو باور کنند وبه ما اعتماد کنند.

باشد که همه ی ما آدم ها بتوانیم در کنار هم با ذهن هایی آرام وقلب هایی مهربان و وجود هایی پر از نور در کنار هم به زندگی پر از برکت انوار نعمت های الهی ادامه دهیم.


موضوعات مرتبط: نوشته های من

برچسب: آنچه,گذشت,کلاس,پژوهش,روایی, نویسنده: محمد شریفی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 20:27

صفحه بندی